يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

77

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

سرتيپ مهندس آمدند . قدرى نشسته بعد برخاسته رفتم منزل جناب جهانگير خان وزير صنايع . چند روز است از فرنگستان مراجعت كرده . به جهت معالجهء چشم رفته بودند . معالجه نشده . در اصل چشم عيبى نيست ، ليكن پلك چشمها به هم آمده باز نمىشود . جاى هزار افسوس را دارد كه چنين شخص كامل و عاقل به اين درد بىدرمان دچار شده . براى دولت ايران غنيمت بزرگى مىباشد . بارى قدرى آنجا نشسته صحبت كرديم . صمصام السلطنه آنجا بودند . آن هم شخص تربيت شدهء با علمى است يعنى علم جديد . صديق السلطنه و قوام الملك هم بعد آمدند . من برخاستم با ميرزا مهدى خان سوار كالسكه شده از در مغازهء مادام « پلو » مىگذشتيم . آنجا پائين شديم . رفتيم ميان مغازه اسبابهاى بسيار خوب از اجناس فرنگى و بلورآلات ، ساعت و چراغ ، آنچه كه تصور شود از همه چيز داشت . چند كلاه خود و سپر كار ايران از ديوارها آويزان كرده بود ، يعنى در آن يك اطاق تماما اسباب ايرانى گذاشته بود . براى فروش نبود . محض زينت و سليقه . بارى جزئى معامله كردم بيرون شده آمدم منزل . شب را محمد حسين خان سرتيپ بود . شام خورده خوابيدم . روز چهارشنبه هفتم درد سرم قدرى كمتر شده بود . نوشتجاتى كه از بجنورد رسيده بود خواندم . امروز را به جائى حركت نكرده تا شام منزل بودم . جناب نديمباشى از راه محبت قصيده‌اى گفته فرستاده بودند كه عينا محض تيمن مىنگارد . قصيده‌اى هم شش سال قبل فرموده بودند . نسخهء آن مفقود شده بود آن را هم خواهش كردم ضم فرموده بودند . بسم الله تعالى شأنه العزيز همچون سهام دولت سلطان كامكار * در كار دين و ملك ملك نيست استوار امروز در زمانه چو او استوار كيست * در كار دين و دولت سلطان كامكار